تبليغاتX
یا تو یا هیچکس دیگه
یا تو یا هیچکس دیگه
اینجازندگی برپاست کسی که زنده نیست وارد نشود
اون میاد

از پنجره نگاه بکن آره اون میاد               درسته بی وفاست ولی  باید بیاد

 

میدونه دلم براش بدجوری تنگ شده           ولی نمیدونم دل اون چرا از سنگ شده

 

غم دوریش کم بودش حالا بی وفا شده           نه یه زنگی نه تماسی آره بی رنگ شده

 

آخه من چکار کنم با این دل بهونه گیر              ای خدا کمک بکن برو ای دل بمیر

 

تو چرا سنگ نشدی میونه این همه  سنگ            میدونم دوسش داری مثل یه احصاصه قشنگ

 

آخه دوست داشتنیه مثل لیلا میمونه                     دل من شیدادییه مثل مجنون میمونه

 

فدای نازش بشم این نازش کشته مارو                  حالا که عاشق شدم می خواد بگه از پیشم برو

 

خدایا این احصاصمو از دلم نگیر                     ولی خصلت بدو از دل یارم بگیر

 

آخه گناهم نداره همش تقصیره منه  زود دل می بندم               زود عاشق میشم اینم میشه گفت یه جوری گناهه منه

 

 

 

div id=postdesc>|| نوشته شده توسط پرستو در پنجشنبه 1388/06/19 ساعت 11:21 |

 

وقتي ميخواستم به راه عشق روم گناه پنداشتند

وقتي به ستايش روي اوردم گفتند خرافات است

وقتي به راستي سخن گفتم گفتند دروغ است

وقتي گريستم گفتند كودكانه است

وقتي خنديدم گفتند كودكانه است

وحالا هيچ نميگويم ميگويند عاشق است عاشق!!

اگر زندگي مرگ است و مرگ زندگي

پس درود بر مرگ و مرگ بر زندگي

 

 

div id=postdesc>|| نوشته شده توسط پرستو در یکشنبه 1388/05/18 ساعت 16:4 |

زندگی یعنی...
سلام.2تا شعر متفاوت

1.چه بي اميد رها كردي

دل را

ارزو را

حرف را

از گل سراغت را گرفتم

خبري نداشت!

وخنديد به حال زارش كه چگونه؟

از نيامدنت

نپرسيدنت

خبر ندادنت

گرفته و ناتوان است

اري ان نيز نفهميد

كه بي تو چگونه

بي تو چگونه

سر كند زندگي را

 

 

 

2.زندگي يعني چكيدن همچو شمع از گرمي عشق

زندگي يعني لطافت كم شدن در نرمي عشق

 

زندگي يعني دويدن بي امان در وادي عشق

رفتن و اخر رسيدن بر سر ابادي عشق

 

ميتوان هرلحظه هرجا عاشق و دلداده بودن

پرغرور چون ابشاران بودن اما ساده بودن

 

ميتوان اندوه شب را از نگاه صبح فهميد

يا به وقت ريزش اشك شادي بگذشته را ديد

 

ميتوان از بارش باران با خيال غنچه خوش بود

ز ابش اينده را در هر خزاني ديد و ارميد

 

 

div id=postdesc>|| نوشته شده توسط پرستو در پنجشنبه 1388/05/01 ساعت 0:10 |

خدا

نورهميشه آماده خاموشي است

زندگی همیشه آماده ی آن است که بگندد!

اما بهار تولدی ست که به پایان نمی رسد!

جوانه سر می زند از سیاهی و گرما باز می گردد!....

 

 

شیشه ی عطر بهاری لب دیوار شکست

و هوا پر شده از عطر خدا

همه جا ایت اوست

دیدنش اسان است سخت ان است که نبینی او را

 

 

 

خدا پر داد تا پرواز باشد

گلویی داد تا اواز باشد

خدا می خواست باغ اسمانها

به روی ما همیشه باز باشد

خدا بال و پر و پروازشان داد

ولی مردم درون خود خزیدند

خدا هفت اسمان باز را ساخت

ولی مردم قفس را افریدند

div id=postdesc>|| نوشته شده توسط پرستو در شنبه 1388/03/16 ساعت 16:22 |

خوابم یا بیدار؟
مگر نه که من
                 ساغر آن ناب ترين شرابم
 مگر نه که من
                 مخلوق آن نرد عشق
                                 هماغوشي
                                                  سکرآور
                                                                    پيش از سحرم که باختي
           

                                      پس چیست اين اندوه که به جانم آويختي . . .؟

 

خوابم یا بیدارم تو با منی با من

همراه و همسایه نزدیکتر از پیرهن

باور کنم یا نه هرم نفسهااااتو

ایثار تن سوز نجیب دستااااتو


اگه این فقط یه خوابه تا ابد بذار بخوابم

بذار آفتاب شم و تو خواب از تو چشم تو بتابم

بذار اون پرنده باشم که با تن زخمی اسیره

عاشق مرگه که شاید توی دست تو بمیره


من بی تو اندوه سرد زمستونم

پرنده ای زخمی اسیر بارونم

ای مثل من عاشق همتای من محبوب

بمون، بمون با من ای بهترین ای خوووووووووووب

 

 

سلام
 
حال من خوب است
اما تو باور نكن
آری ... باور نكن
 
حال من خوب است
اما فقط به رسم قدیمی  نامه ها
كه رسم زیبایی ست
فقط برای مكدر نكردن خاطر دیگران !ا 
 
رنجیده خاطرم از عشقی كه نداری
و نمی فهمی 
 
و از سكوتهای سرشاراز فریادم
نمی دانم چرا هیچ كس سکوتم را نمی فهمد
حتی تو
 
از این همه سکوت و تنهایی دلم گرفته
پروردگارا ! می شنوی سکوتم را ؟ 
 
خدایا ! تو چرا یارای فریاد زدن را نمی دهی !؟
یارای گفتن هرچه نگفتنی است
و یارای  گفتن تمام چیزهایی كه
عمریست آرزویشان را داریم 
 
می خواهم بگویم هرآنچه را كه گفتنی است
و بگویم هرآنچه كه دل تنگم به خاطرش فریاد سكوت سر داده
و بشكنم این جمله غبار گرفته را
كه سكوت بلندترین فریاد عاشق است . . . !ا 
 
بگویم تا رها شوم
از خاكستر غم هایی
كه سالهاست بر وجودم نشسته 
 
آری
حال من خوب است
اما تو باور نكن
آری ... باور نكن 
 
حال من خوب است
اما فقط به رسم قدیمی  نامه ها


كه رسم زیبایی ست

 


فقط برای مكدر نكردن خاطر دیگران !ا

.

div id=postdesc>|| نوشته شده توسط پرستو در جمعه 1388/01/28 ساعت 17:14 |

تو خوش باش
گفتي مرا دوست نداري گله اي نيست

 

بين من و عشق تو فاصله اي نيست

 

گفتم كه كمي صبر كن و گوش به من كن

 

گفتي كه نه بايد بروم و حوصله اي نيست

 

پرواز عجب عادت خوبي است ولي حيف!

 

تو رفته اي و ديگر اثر از چلچله اي نيست

 

گفتي كمي فكر خودم باشم و انوقت

 

جز عشق تو در خاطر من مشغله اي نيست

 

رفتي تو خدا پشت و شناهت به سلامت

 

بگذار بسوزد دل من مسئله اي نيست

 

 

 

 

چرا غم ها نميدانند كه من غمگين ترين غمگين شهرم

بيا اي دوست با من باش كه من تنهاترين تنهاي اين شهرم

div id=postdesc>|| نوشته شده توسط پرستو در سه شنبه 1387/12/06 ساعت 23:44 |

سه تا متن توپ
این روزا سرنوشت باهام بازی نمیکنه این منم که با سرنوشتم بازی میکنم.

این روزاکسی دلش به حال من نمیسوزه واسه همین میخوام دلم به حال کسی نسوزه جز خودم که این منم که به محبت و ترحم نیاز دارم.

این روزا آسمون ابریه اما ابر هم از حرکاتش پیداست که نخواهد بارید.

این روزا من اگر می خندم تو نگو خوشبختم نگهم غمگین است.

این روزا دلم پاره پارست و کسی نیست پاره های این دل تنها رو به هم جفت کنه.واسه همین خودم آستینامو دادم بالا.

این روزا دلم می خواست پرنده بودم تا رها می شدم و میرفتم اونجایی که منو صدا میکنه اما چه کنم بال و پرم بستست.

این روزا آدمای اطرافم و می بینم که در بهار عمرن، اما من چی ؟به خزانم.

این روزا سر گشته وتنها ماندم،دستام سرد،احساسم همه درد،دلم واسه روزای خوب تنگ،حسرت داشتن یه روز خوش سخت،توی قلبم یه عالم رنج،خلاصه غم و غصه ها تو سینه ام با شادی در ستیز و جنگ

 

 

 

 

وجود من همه نجوای تو و هستی‌ام عشق توست. شاید سخت باشد تصور آن که لحظه‌ها بی تو چگونه می‌گذرند و چه جانکاه و جانفرسایند ولی نور عشقت را از من دریغ نکن و همیشه بر من بتاب که بی عشق تو، بی نور محبت تو، بی نگاه مهربان تو و بی تو راهی مغرب می‌شوم و در پشت کوه‌های نیستی فرود می‌آیم و دیگر بار، مشرق را نمی‌پیمایم.

بهترینم! در غم هایم، غصه هایم، سختی‌هایم، شادی‌ها و خنده‌هایم، در زیر باران، در شب مهتابی، در روز آفتابی، در لحظه طلوع خورشید، در آن هنگام که خورشید سر درگریبان افق می‌برد، در رؤیا، در بیداری، در آن لحظه که هشیار هشیارم، در آن لحظه که غرق یاد تو دنیا را از یاد می‌برم و خلاصه کنم در تک تک لحظه‌های عمرم تو را در یاد دارم زیرا شایسته آنی و بایسته نیست زیستن لحظه‌ای بی تو و یاد تو.

نور عشقت را از من دریغ نکن که بدون عشق تو هیچ هم نیستم.

 

 

عشق تو همان سروی است که در طوفانی ترین شب من رویید و گرچه در آتش افتاد و شاخه‌هایش سوخت و تنش دچار باد خزان شد و سیلی خورد از باد و با تبر هیزم شکن روزگار زخمی شد، اما سرپا ماند و خواهد ماند.
عشق تو زمین آتش گرفته ی مرا با باران مهرش شستشو داد و من با زیباترین ترانه‌ها و مشتاق ترین کلمات در لابلای قلبم پیچیدم و زلال‌ترین دعاها را ‌سرودم تا سلامت باشد و سلامت ماند و همچنان سایبان روزهای سوزان کویرم باشد و نسیم خنکی که حیات می‌دمد بر جان من.
هر روز گل عشقت در برابرم رویید، لبخند زد و با عطری که در هوا منتشر می‌کرد، با من حرف زد و من آن را در زیباترین جلوه یافتم و شب‌های ساکت و تنها که حتی ماه نیز نگاهش را از من می‌دزدید و غم‌ اشک‌خیز جدایی جانم را محاصره می‌کرد، تنها انیس و یارم بود.
بارها با خود اندیشیده‌ام که اگر عشق تو در جان من نبود، چگونه باید زندگی می‌کردم و کجا نگاه آسمان پیوندت را جستجو می‌نمودم و لبخندت را در روی کدام سپیده می‌دیدم و عطر خوش و خاطره انگیزت را در کدام یاس استشمام می‌کردم و نام زیبای تو را در شکفتن نازنین کدام غنچه پیدا می‌کردم و برروی کدام شبنم سحرگاهی باید سراغی از طراوت و پاکی چشمان تو می‌گرفتم و در کدامین زنبق صحرایی و آلاله وحشی رنگ رخسار تو را می‌جستم؟
این است مفهوم آن که می‌گویم: «تو معنای زندگی من هستی

 

 

 

div id=postdesc>|| نوشته شده توسط پرستو در پنجشنبه 1387/08/30 ساعت 19:40 |

داستان شمع و پروانه

 

داستان شمع و پروانه همیشه تمثیل عشق و عاشقی بوده است و خواهد بود. حکایت سوختن پروانه در شعله های سوزان شمع را همیشه نشانه عشق او به شمع دانسته‌اند و گاه نیز بر شمع ملامت روا دارند که معشوق را در آتش خویش می‌سوزاند و نابود می‌کند.

به راستی شمع با پروانه چه می کند که پروانه را اگر پروانه نام نهاده‌اند از آن روست که وی را با دیدن رخ شمع پروایی نیست از آتش؟

گرچه من را گمان بر آن است که باید سخن را از زبان پروانه و شمع شنید و هر که درین حلقه نیست فارغ ازین ماجراست ولی شاید بتوانم از داغ عشقی که چشیده ام و درد عشقی که کشیده‌ام شمه ای از این ماجرا را بازگویم:

شاید در بادی امر احساس شود که عشق از وجود عاشق بر می‌خیزد و اوست که محور عشق است و معشوق را ساکن و منجمد فرض کنیم اما حقیقت این است که عشق هدیه‌ی معشوق است به عاشق. عشق عاشق، تجلی عشق معشوق است و بازتاب محبت او و عاشق جز جان معشوق جانی نمی‌بیند و از نگاه عاشق که بنگریم اگر معشوق نبود عشقی نبود و عاشقی وجود نداشت. معشوق سرچشمه‌ی عشق و جلوه‌گری است و عاشق، هر چه زیبایی است را منحصرا در روی معشوق می‌بیند.

آری اگر پروانه با دیدن روی شمع، بی قرار و مستانه خود را با شعله سوزان آن می‌سوزاند، چه گناهی است شمع را؟ شمع جز عشق به پروانه هدیه نمی‌کند و پروانه با استعدادی درونی برای دریافت عشق، مبهوت و مات معشوق خود می‌گردد و سوختن در دامان معشوق را خود با چشم باز انتخاب می‌کند و پروانه ملامت‌گران شمع را با دیده انکار می‌نگرد که چرا معنای عشق و جذبه معشوق را درک نکرده‌اند و لذت شیرین سوختن در هوای یار را؟

div id=postdesc>|| نوشته شده توسط پرستو در پنجشنبه 1387/08/30 ساعت 19:36 |

تو

تومرامی فهمی

من تورامی خواهم

وهمین ساده ترین قصه یک انسان است

تومرامی خوانی

من توراناب ترین شعرزمان می دانم

وتوهم می دانی

تاابددردل من می مانی

 

وقتي تو نيستي چه بهانه‌اي براي گريه هست

وقتي حضور چشمانت نيست چه نيازي به زندگي است

وقتي تو ميروي چه اهميتي دارد تپيدن قلب

 

div id=postdesc>|| نوشته شده توسط پرستو در چهارشنبه 1387/08/08 ساعت 21:49 |

مثل قبل
سلام سلام به دوستاي عزيزم.حالتون خوبه؟
بازم من اومدم و ميخوام مثل قبل عشقولانه بذارم"چند وقتي بود كه اصلا يادم رفته بود بايد پست عاشقانه بزنم ولي الان ديگه هستم و ميخوام مثل قبل باشم
پس يا علي


آرزوهاتو يه جا يادداشت كن و يكي يكي از خدا بخواه خدا يادش نمي ره

 اما تو يادت ميره كه چيزي و كه امروز داري آرزوي ديروزت بود!


 


وقتي به دنيا آمدم درون گوشم اذان گفتند وقتي مي ميرم برايم نماز مي خوانند.

زندگي چقدر کوتاه است فاصلۀ اذان تا نماز

 


تو سهم من نبودی و به قصه ها سپردمت

ولی به عشقمون قسم که تا خدا می بردمت

 


هيچ وقت از خدا نخواه كه همه ي دنيا مال تو باشه~هميشه از خدا بخواه كسي كه همه ي دنياي توست مال كسي ديگه نباشه

 


 

div id=postdesc>|| نوشته شده توسط پرستو در جمعه 1387/08/03 ساعت 15:8 |

onLoad and onUnload Example


New Page 2
یه فال باحال


نیت کن و انتخاب کن